سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
بین الحرمین
[دانشمند] هنگامی که از آنچه نمی داند پرسیده شد، ازگفتن «خداوند داناتر است» خجالت نکشد . [امام علی علیه السلام]

روزهای عاشقی

ارسال‌کننده : حرّ در : 11/10/90 12:40 صبح




به نام او،به یاد او،برای او


چه روزهایی بود. روزهایی که شنیدن نامت لرزه بر اندامم می انداخت. خوب یادم می آید که شنیدن نامت، فقط شنیدن نامت کافی بود که چشمانم خیس اشک شود. در همان روزها بود که در و دیوار اتاقم را سرشار از یاد و نام تو کردم. با انواع نوشته ها و پوسترها. چه روزهایی بود؛ روزهای عاشقی...




غروب




اما امروز دلم سخت تر از سنگ های کوه شده. نه تنها نامت،‌که یادت هم بر من اثر نمی گذارد. این روزها نه از غم فراق خبری است و نه از گریه و اشک. دیگر هیچ بارانی قلب غبار آلودم را پاک نمی کند. دیگر هیچ ابری حتی از بالای کویر دلم نمی‌گذرد. گل زیبا از زمین مناسب سر بیرون می آورد نه از دل سنگ. چقدر زود گلستان وجودم پژمرد. چقدر زود سرای دل را از نامت پاک کردم. چقدر زود یادت را از یاد بردم.




تو راست می‌گویی عزیزم. این را از چشمانت فهمیدم. دوستت نداشتم. یا لااقل در دوستی ام ثابت قدم نبودم. آخر در دلی که محبت تو باشد جای هوس ها و محبت این دو روز دنیا نیست. آنقدر در این مرداب تنگ دنیا فرو رفتم، که خیلی زود فراموشت کردم. زیبایی های اینجا آن چنان فریبم داد که نگاه محبت آمیز چشمانت را به آن فروختم.




چه خوب بود آن روزهای عاشقی و چه سرد و بی روح است این زندگی بدون یاد تو. همیشه شنیده بودم که تو روح زندگی هستی اما الان با تمام وجود درک کردم. از کسی شنیدم ـ خدا رحمتش کند ـ که می‌گفت تو معنای زندگی هستی، تویی بهار فصل ها و اکنون آن را تجربه کردم. چه بی مفهوم است زندگی کردن وقتی نگاه تو بر آن نباشد، چه بی رنگ است هستی وقتی تلالو چشمان تو بر آن نباشد.
مهدی جان! خسته شدم از این همه دوری. از اینکه تو را در این مدت تنها گذاشتم. از اینکه در خاطرم همه چیز بود مگر یاد تو. شرمنده ام. و نمی دانم این بار که میخواهم با چشم دل نگاهت کنم، چگونه در دیده ات نظر کنم. این بار که دوباره میخواهم با تو آشتی کنم... .برگرفته از وبلاگ:http://hozour.parsiblog.com



 




کلمات کلیدی :

با خدا طرف شدن کار مشکلی ست!

ارسال‌کننده : حرّ در : 11/10/90 12:27 صبح

به نام او، به یاد او، برای او


 


زیر گنبد کبود
جز من و خدا
کسی نبود

روزگار روبه راه بود
هیچ چیز
نه سفید و نه سیاه بود
با وجود این
مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود
بازی خدا
نیمه کاره مانده بود
واژه ای نبود و هیچ کس
شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد

سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست

هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازی ای که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک عروسک گلی ست...

عرفان نظر آهاری




کلمات کلیدی :

غربت

ارسال‌کننده : حرّ در : 1/10/90 11:15 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم


دیروز انقد دلمون گرفته بود که خودمون، خودمونو دعوت کردیم خونه ی یکی از دوستای هادی،یه کیک شب یلدا و هندونه گرفتیم و با یه عروس داماد جدید که تازه نامزد کردن رفتیم خونه اون دوستش که یه پسر شیرین و شیطون نمکی به اسم سایان داره


هر دوخانواده  ترکمن بودن و من زبونشون رو متوجه نمیشدم اما خونواده های خیلی خوبی بودن،جالب تر از همه این که زن و شوهر هردو دانشجوی ارشد بودن و 1 پسر 1ونیم ساله داشتن!


دیشب خیلی خوش گذشت،هادی خیلی سعی کرد بین تازه عروس و داماد رو دعوا بندازه اما موفق نشد!


دیدیم این بچه های هیئت که به ما سرنمی زنن،بهتره دوستای جدید پیدا کنیم تا اینجا از تنهایی نپوسیم!


دیشب که مامانم زنگ زد همه خونه ما بودن و فقط جای ما خالی بود!


 


غربت


ماه بالای سر آبادی است ،
اهل آبادی در خواب.
روی این مهتابی ، خشت غربت را می بویم.
باغ همسایه چراغش روشن،
من چراغم خاموش ،
ماه تابیده به بشقاب خیار ، به لب کوزه آب.

غوک ها می خوانند.
مرغ حق هم گاهی.

کوه نزدیک من است : پشت افراها ، سنجدها.
و بیابان پیداست.
سنگ ها پیدا نیست، گلچه ها پیدا نیست.
سایه هایی از دور ، مثل تنهایی آب ، مثل آواز خدا پیداست.

نیمه شب با ید باشد.
دب آکبر آن است : دو وجب بالاتر از بام.
آسمان آبی نیست ، روز آبی بود.

یاد من باشد فردا ، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم.
یاد من باشد فردا لب سلخ ، طرحی از بزها بردارم،
طرحی از جاروها ، سایه هاشان در آب.
یاد من باشد ، هر چه پروانه که می افتد در آب ، زود از آب در آرم.

یاد من باشد کاری نکنم ، که به قانون زمین بر بخورد .
یاد من باشد فردا لب جوی ، حوله ام را هم با چوبه بشویم.
یاد من باشد تنها هستم.

ماه بالای سر تنهایی است.


سهراب سپهری




کلمات کلیدی :

خبری نیست جز بی خبری!

ارسال‌کننده : حرّ در : 26/9/90 11:53 صبح


بسم الله الرحمن الرحیم


 


پیامبر اکرم(ص):گناه براى غیر گناهکار نیز شوم است، اگر گنهکار را سرزنش کند به آن مبتلا مى‏شود، اگر از او غیبت کند گنهکار شود و اگر به گناه او راضى باشد، شریک وى است.


.


.


کتابای ارشد هر روز روی میز التماس می کنن تا بخونمشون!!!و من که عادت به تنهایی درس خوندن ندارم و هنوز هم نتونستم عادت کنم با کمال خونسردی هر روز دست رد به سینه شون می زنم و نا امید تر از دیروزشون می کنم!


خبری نیست جز بی خبری!


آجی معصومه هم که ما رو گذاشت و رفت تا برای دفاعش برگرده


ما موندیم و یه دنیا بی کسی و یه عالمه دوست بامعرفت که دیگه سراغی هم ازمون نمی گیرن چه برسه به اینکه بیان بهمون سر بزنن!!!!


التماس دعا




کلمات کلیدی :

امام حسین(ع)

ارسال‌کننده : حرّ در : 6/9/90 11:40 صبح

بسم الله الرحمن الرحیم 





دیباچه ی عشق و عاشقی باز شود
دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین
ایام عزا و غصه آغاز شود




آیت الله علامه طباطبایی:هیچ کس به هیچ مرحله از معنویت نرسید مگر در حرم مطهر امام حسین(ع) و یا در توسل به آن حضرت...


.


.


.


شیخ جعفر مجتهدی:حتی المقدور در مجالس عزاداری امام حسین(ع) با وضو شرکت کنید و مراتب ادب را به جا آورید زیرا آن حضرت ما را می بینند و شاهد رفتار ما هستند.


.


.


.




زندگی     صحنه     ی پیکارهاست . زندگی     میدان مبارزه     هاست     .



با این مبارزه هاست که انسان بارور میشود و شکل میگیرد و استعداد هایش را بیرون



 میریزد . و با این پیکارهاست که انسان آزادی اش را می یابد . و راهش را میشناسد و



 خودش، در راه خودش و برای مقصد خودش گام بر میدارد .



این مبارزه ها و پیکار ها با :



1-شکل های گوناگون،



2-انگیزه ها و زیربناهای گوناگون ،



3-هدف های گوناگون ،



4-نیازها ،



5-و مانع ها و سد های گوناگونی همراه هستند و با همین هدف ها و انگیزه ها و شکل ها و موفقیت در برابر مانع هاست که پیکار ها را نقد میزنند .



آن پیکار و مبارزه ای به ارزش میرسد که با هدفی بزرگ شروع شود وبا انگیزه ای پاک همراه گردد و در بهترین شکل ها رهبری ببیند .



...



 استاد علی صفایی حائری


.


.






مژده به دوستداران خانم دکتر عرفان نظر آهاری و استاد علی صفایی حائری:




سایت این بزرگواران که مطالبشون قابل دانلود هم هستند:


http://www.alisafaee.ir/


http://nooronar.com/




کلمات کلیدی :

غیبت

ارسال‌کننده : حرّ در : 30/8/90 12:3 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


حجت الاسلام سیداحمد فاطمی نقل می کند:


در اوایل طلبگی ام روزی مرحوم علامه به حجره ام تشریف آوردند و فرمودند:


به ظاهر اینجا غیبت شده است!


گفتم:بله،پیش از آمدن شما، چند نفر که درسشان از من بالاتر بود اینجا بودند و غیبت کسی را کردند.علامه فرمودند:


باید می گفتی از اینجا بروند، این حجره دیگر برای درس خواندن مناسب نیست، اتاق خود را عوض کن


.


.


.


در حدیثی خوندم:غیبت یعنی گفتن چیزی که شخص خوش ندارد دیگران بدانند....


 




کلمات کلیدی :

خدا چلچراغی از آسمان آویخته است!

ارسال‌کننده : حرّ در : 4/8/90 2:46 عصر


گفتند: چهل شب حیاط خانه ات را آب و جارو کن .شب چهلمین خضر (ع) خواهد آمد . چهل سال خانه ام را رفتم و روبیدم و خضر (ع) نیامد. زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم.


......


گفتند : چله نشینی کن . چهل شب خودت باش و خدا و خلوت .شب چهلمین بر بام آسمان خواهی رفت . و من چهل سال از چله ی بزرگ زمستان تا چله ی کوچک تابستان را به چله نشستم . اما هرگز بلندی را بویی نبردم.زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کرده ام.


......


گفتند دلت پرنیان بهشتی است . خدا عشق را در آن پیچیده است . پرنیان دلت را وا کن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.


چنین کردم.بوی نفرت عالم را گرفت .وتازه دانستم بی آنکه باخبر باشم.شیطان از دلم چهل تکه ای برای خودش دوخته است .


به اینجا که می رسم .نا امید می شوم .آن قدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم را یک ریز بدوم.


اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید:


هنوز فرصت هست . به آسمان نگاه کن.خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است . دلت را روشن کن . تا چلچراغ خدارا بیفروزی .


فرشته شمعی به من می دهد و میرود.


.....


راستی امشب به آسمان نگاه کن . ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است.


(کتاب در سینه ات نهنگی می تپد/عرفان نظر آهاری)




کلمات کلیدی :

براستى که انسان را در رنج آفریده‏ایم ..

ارسال‌کننده : حرّ در : 27/5/90 1:4 عصر

بسم الله الرّحمن الرّحیم


براستى که انسان را در رنج آفریده‏ایم(سوره بلد آیه 4)


این روزها برام خیلی داره سخت می گذره،خبرهای خوبی نمی شنوم و بدتر اینکه هیچ کاری از دستم برنمیاد


دوست صمیمی یکی از صمیمی ترین دوستامو دکترها جواب کردند و فقط 1 ماه بهش مهلت زنده بودن دادن...چند تا از بهترین دوستام(نه فقط بچه های هیئت) از لحاظ شرایط روحی تو وضع خیلی بدی قرار دارند و دارند با مشکلات دست و پنجه نرم می کنند...از طرفی عزیزترین های زندگیم هم درگیر مشکلاتند و من تمی تونم کنارشون باشم...


خیلی سخته عمل به این حدیث مولا علی:شادی مومن در چهره ی اوست،قوت او در دینش،اندوه او در دلش...ولی تازگیا دارم یاد می گیرم!


.


.


مدیر مدرسه دخترانه خیلی خانم نازنین و بی تکلفیه،البته همه ی کارکنان این مجتمع خاصند...دو روز پیش با هم و 2 تا همکار دیگه رفتیم و چندتا از امامزاده های شهر رو سر زدیم،برای همه ی بچه های هیئت دعا کردم مخصوصا اونهایی که سفارش کرده بودن،به دیدن 1 خانم هم رفتیم که اسطوره ی صبر تو مشکلات زندگی بود و البته به قول دخترش مستجاب الدعوه...


تو یکی از جلسه های قرآن مدرسه،بزرگی می گفت:مشکلات عاملش 3 چیزه:1)اعمال خودمان2)آزمایش الهی3)مسائل عمومی و گردش روزگار


خدایا به حق این شب های بزرگ خودت دستمون رو بگیر و مشکلات همه رو از هر جنسی که هست حل کن.آمین


خیلی ها مخصوصا خودم تو این شب ها التماس دعا دارم،تروخدا فراموش نکنید


.


آرمانخواهی انسان،مستلزم صبر بر رنج هاست،پس دوست خوبم،برای جانبازی در راه آرمان ها یادبگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسان ها باشی.شهیدسیدمرتضی آوینی




کلمات کلیدی :